همراه

خرید بک لینک
128 ما را سفری فتاد بی ما آن جا دل ما گشاد بی ما آن مه که ز ما نهان همی شد رخ بر رخ ما نهاد بی ما چون در غم دوست جان بدادیم ما را غم او بزاد بی ما ماییم همیشه مست بی می ماییم همیشه شاد بی ما ما را مکنید یاد هرگز ما خود هستیم یاد بی ما بی ما شده ایم شاد گوییم ای ما که همیشه باد بی ما درها همه بسته بود بر ما بگشود چو راه داد بی ما با ما دل کیقباد بنده ست بنده ست چو کیقباد بی ما ماییم ز نیک و بد رهیده از طاعت و از فساد بی ما 129 مشکن دل مرد مشتری را بگذار ره ستمگری را رحم آر مها که در شریعت قربان نکنند لاغری را مخمور توام به دست من ده آن جام شراب گوهری را پندی بده و به صلح آور آن چشم خمار عبهری را فرمای به هندوان جادو کز حد نبرند ساحری را در شش دره ای فتاد عاشق بشکن در حبس شش دری را یک لحظه معزمانه پیش آ جمع آور حلقه پری را سر می نهد این خمار از بن هر لحظه شراب آن سری را صد جا چو قلم میان ببسته تنگ شکر معسکری را ای عشق برادرانه پیش آ بگذار سلام سرسری را ای ساقی روح از در حق مگذار حق برادری را ای نوح زمانه هین روان کن این کشتی طبع لنگری را ای نایب مصطفی بگردان آن ساغر زفت کوثری را پیغام ز نفخ صور داری بگشای لب پیمبری را ای سرخ صباغت علمدار بگشا پر و بال جعفری را پرلاله کن و پر از گل سرخ این صحن رخ مزعفری را اسپید نمی کنم دگر من درریز رحیق احمری را 130 بیدار کنید مستیان را از بهر نبیذ همچو جان را ای ساقی باده بقایی از خم قدیم گیر آن را بر راه گلو گذر ندارد لیکن بگشاید او زبان را جان را تو چو مشک ساز ساقی آن جان شریف غیب دان را پس جانب آن صبوحیان کش آن مشک سبک دل گران را وز ساغرهای چشم مستت درده تو فلان بن فلان را از دیده به دیده باده ای ده تا خود نشود خبر دهان را زیرا ساقی چنان گذارد اندر مجلس می نهان را بشتاب که چشم ذره ذره جویا گشتست آن عیان را آن نافه مشک را به دست آر بشکاف تو ناف آسمان را زیرا غلبات بوی آن مشک صبری بنهشت یوسفان را
همراه...

ما را در سایت همراه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: mehrdad بازدید: 321 تاريخ: دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ساعت: 15:13

صفحه بندی